X
تبلیغات
فرهنگ و ارتباطات بین الملل - نگاهي به تاريخ، زبان و نژاد مردم آذربايجان

فرهنگ و ارتباطات بین الملل

بانك مقالات فرهنگی - سیاسی - اجتماعی - مذهبی - سفرنامه و انجمن دوستی ....

نگاهي به تاريخ، زبان و نژاد مردم آذربايجان

مقدمه

پيش از پرداختن به موضوع بايستى توضيح مختصرى پيرامون زبان فارسى داده شود. زيرا شناخت زبان آذرى بدون آگاهى از تاريخ گويش فارسى كه بر دو پايه درى و پهلوى استوار شده است امكان پذير نيست.

ابتدا بايستى از گويش فارسى درى كه زبان يا زبان اصلى ميباشد سخن گفته شود از درون زبانهاى فرعى و محلى بيرون آمده است. بزرگان سخن و دانندگان حكمت و اساتيد علم و ادب پارسى همچون رودكى، فردوسى، بلعمى، بيهقى، ميبدى، خاقانى، نظامى، ناصر خسرو، مولوى، سعدى و غيره... آثارشان را به زبان فارسى سروده و مكتوب كردهاند.

لازم به ذكر است كه بعد از گويش مادرى يا همان درى بايستى زبان پهلوى يا فهلويات را از نظر اهميت مورد توجه قرار داد. همانگونه كه همگان ميدانند اين زبان زبان پهلوى شامل گويشهاى فرعى و محلى مردم بومى هر بخش از ايران بوده است. از ميان اين گويشهاى فرعى و محلى، اشعار و دو بيتيهاى عاميانه اعم از: مازندرانى، گيلانى، كردى، آذرى و غيره.... در دست ميباشد كه آنها را اشعار زبان پهلوى يا فهلويات فارسى ميگويند.

در واقع زبان فارسى همچون كرهاى است كه شمال آن را زبان درى و جنوب را پهلوى يا فهلويان احاطه كردهاند.

شايان به گفتن است كه زبان درى از زبان اساتيد باستانيان و بعد از اسلام تا به امروز زبان مادرى و زبان اصلى، كاتبان و نويسندگان تاريخ در سراسر ايران بوده است و در كنار آن گويش پهلويان نيز از عهد باستانيان تا به امروز به صورت زبانهاى محلى متداول بوده است ولى آثار و نوشتجات باقى مانده از زبان ساسانيان به زبان پهلوى و در باب موضوعات دينى كتابت شده است.

لازم به اضافه است زبان درى در روزگار باستان، زبان دربار و مجالس سياسى شاهان و دولتمردان بود. چنانكه در غرب ايران در تيسفون، دربار و پايتخت شاهان و دولتمردان بود. چنانكه در غرب ايران در تيسفون دربار و پايتخت ساسانيان به آن سخن ميگفتند. اما اين زبان زبان مردم خراسان بزرگ تا دورترين مرزهاى شرقى هم بود و از بلخ، بخارا، بدخشان، مرو، سرخس، هرات، جوزجان، ابيورد و حدود نيشابور تا نواحى سند و ماوراء نهرين با آن سخن ميگفتند. 1

و ديگر اينكه زبان پهلوى در دربار شاهنشاهان ساسانى و اشكانى به كار ميرفت.

اين زبان يعنى پهلوى در هر يك از استانها و بخشهاى سرزمين ايران بزرگ طبعا صورتهاى گوناگون محلى خود را داشته است. البته لازم به گفتن است زبان پهلوى در ميان ساسانيان و اشكانيان، به احتمال قوى در گفتگوهاى غير رسمى و برخوردهاى عادى به كار ميرفته است

از متون قديم ـ پيش و پس از اسلام ـ و همچنين نوشتههاى محققان معاصر نشانگر اين بوده كه در ايران همواره دو گويش درى و پهلوى در امتداد يكديگر وجود داشته است. 2

در نتيجه ميتوان تمامى نوشتجات و كتابتها را دنباله اشعار پراكنده شاعرانى درى گوى دانست كه در دوران سلطه خلفا به علل معلوم ـ از جمله نبودن خط متداول در دوره برزخ جايگزين خط جديد به جاى خط قديم، و جانيفتادن مفاهيم و برداشتهاى جديد به جاى مفاهيم و برداشتهاى قديم دانست. پس براى شناخت بيشتر از زبان و نژاد مردم آذربايجان ميتوان در بخشهاى مختصرى پيرامون آن مطالبى را نوشت.

1ـ ديرينه تاريخى ايران و آذربايجان

اسناد و منابع تاريخى و كهن از سنگ نوشتهها گرفته تا اوستا، تورات و كتابهاى مورخان يونان باستان مانند هرودوت و گزنوفون و استرابون و ديگر تاريخ نويسان و پژوهندگان همگى بر سر اين نكته اتفاق نظر دارند كه مردم آذربايجان در هويت ملى و فرهنگى و تاريخى و زبان و دين و عادات و رسوم با ديگر اقوام ايرانى يگانهاند.

نام آذربايجان در آغاز دوران ورود و سكونت آرياييان در آن سرزمين ايرانويچ بوده است. همچنين آمده است كه آرياييان خوارزم را نيز در آغاز حكومت خود به همين نام يعنى به نام قوم خود ايرانويچ ناميدهاند. 3 گذشته از آن نام ديگر آذربايجان نام با مسماى آذرگشسب است كه بنا به خبر شاهنامه به نام دو آتشكده مقدس آذرگشسب بود كه يكى در باكو و ديگرى در شيز يا تخت سليمان واقع است.

همچنين آمده است كه: آتش جاويدان، باز پسين آتشكده آن ديار در سوراخانى يا سوراخانه كه سند گويا از قديمترين كار برد گاز طبيعى به دست ايرانيان بود با زيبايى و شكوه خاص خود تا آخرهاى قرن نوزدهم در كنار پالايشگاه نفت باكو برپا و فروزان بود و پارسيان ايران و هند به زيارت آن ميرفتند و جهانگردان اروپايى در سفرنامههاى خود از آن معبد باستانى وصفهايى دقيق بر جاى نهادهاند. 4

در شاهنامه فردوسى آمده است كه به دوران كيانيان آذربايجان را با نام آتشكده بزرگ مقدس آن آذرگشسب ميخواندند. بر پايه سخن فردوسى كه آمده است:

چنين گفت خسرو به كاووس شاه كه جز كردگار از كه جويم راه ؟

بدو گفت: ما همچنين با دو اسب بتـــازيم تا خاك آذرگشسب

يا

بر اين راى گشتند هر دو يــكى نگرديد يك تن ز راه اندكى

نشستند چون باد هر دو بر اسب دمان تا در خاك آذرگشسب

يا:

اگر چندت انديشه گردد دراز هم از پاك يزدان نه يى بىنياز

به يك مــاه در آذربادگــآن ببودند شاهان و آزادگان 5


از نامهاى ديگر آذربايجان ماد خرد بوده است. در دوران شاهنشاهى مادها در آن روزگار ايران بزرگ را ماد بزرگ و آذربايجان را ماد خرد ميخواندند.

و آخرين نام ماندگار آن يعنى آتورپاتگان،ريشهاش از آتروپاتن، آتروپات يات آذرپات يعنى آذر پاسدار يا نگهبان آتش است و آتروپاتن لقب هر يك از ساتراپها استانداران هخامنشى در اين استان بوده است.

به نظر ميرسد كه لقب آتروپات براى كاهن، مربوط به حداقل پيش از هخامنشيان و حداكثر پيش از پيدايى شاهان ماد باشد.

بعدها نيز آتروپاتن به طور كلى به صورت لقب ساتراپها استانداران ماد خرد آذربايجان باقى ماند. 6

در عهد عتيق درتورات نامهاى ماد و پارس در كنار يكديگر آمده است و گاه شاهنشاهان هخامشى مادى آذربايجانى خوانده شدهاند.

عهد عتيق شريعت مردم ماد و مردم فارس را يكى دانسته است و اين نشانهيى از يگانگى آيين و دين مادها و وحدت ملى است. 7

سرپرستى سايكس محقق نظامى و سياسى انگليسى درباره دو شعبه آريايى ايرانى نوشته است: يكى مادها كه به قسمت غربى ايران و شعبه ديگر آريايى، پارسيان و باكتريان 8 وى نيز همانند ديگر ايرانويچ را آذربايجان دانسته است.

همچنين در دايره المعارف آمريكا نيز تحت عنوان MEDIA پيدايش كشور پادشاهى و باستانى ماد را ابتدا از استان شمال غربى ايران عنوان نموده است كه نويسندگان روزگار باستان اين قوم را ماد خواندهاند و آن را متعلق به نژاد آن آريان دانستهاند، ادب و فرهنگ اينان را با پارسها و هندوها از يك سرچشمه ميدانند. 9

محققين ترديد دارند كه زبان مادها به زبان پارسى قديم خيلى نزديك بوده چنانكه پارسيها در همه چيز به يكديگر شبيه بودند و تفاوتهاى اساسى بين آنها نبود. 10

آذربايجان مهر زرتشت و زادگاه پيغمبر بزرگ ايرانى است كه از حوالى درياچه روميه رضائيه برخواسته و گاتها از كتاب اوستا سرودهايى است كه از زبان او جارى دشه و چنانكه محقق است زبان اوستا از شعب زبان آريايى و هم عرض با سنسكريت است. بنا بر اين زبان قديم منطقه آذربايجان را بايد اوستايى دانست كه به ظن بعضى از مسترقين مادها نيز با اندك تغييرى به آن تكلم ميكردهاند.

... چنانكه مادها بارها جلو تهاجمات سكاها را كه اقوامى آريايى بودند و از شمال قفقاز به آذربايجان هجوم پياپى مىآوردند سد كردند و منكوب شان ساختند و چنانكه موقع حمله اسكندر به ايران استاندار آذربايجان كه عنوان آتروپاتنى داشت خود را نگهبان مقدس آذرگشسب اعلام كرد، نه استاندار و با عنوان مقدس خود مانع استيلاى يونان به آن استان شد.

... هنگام جنگ قادسيه و احساس سقوط سلطنت ساسانيان به دست اعراب فردوسى آن را در شاهنامه چنين آورده است:


هميدون گله هر چه دارى و اسب ببر سوى گنجور آذرگشــسب

همى تــا ز تــا آذرآبـــــــادگان به جاى بزرگان و آزادگـــآن "11"


به اين ترتيب مردم آذربايجان ماد مثل پارتها، پارسها و باكتريان بلخيان يكى از اقوام آريايى و ايرانى هستند كه چند هزار سال است با دين و فرهنگ و آداب و رسوم مشترك در كنار هم زندگى ميكنند و تا سه قرن پيش با زبان مشترك آذرى فارسى با يكديگر سخن ميگفتند و به قول فردوسى و نظامى گنجوى به نام ايران و ايرانى شناخته شدهاند.

و همچنين ميبينم كه زبان باستان و قديم آذربايجان از زبانهاى ايرانى يعنى آذرى پهلوى بوده است. اين زبان پس از گذشت چند هزار سال هنوز در نقاطى از روستاهاى آذربايجان متداول است. بعد از اسلام و نيز مورخان سياحان و جغرافى نويسان مسلمان، زبان آذربايجانيان را فارسى آذرى و فهلوى و آذربى و آذرى فارسى دانستهاند از آن گويش هنوز دو بيتىها و آثارى بر جاى مانده است.


2ـ تغييرات حاصل شده در نوشتجات تاريخى

طى هفتاد سال اخير افزون بر صداها و امواج خارجى، متاسفانه كتابهايى هم به فارسى درآمده است كه با استناد به برخى منابع بىاساس خواستهاند مدرم آذربايجان را از نژاد مغول و تاتار معرفى كنند.

باستان شناسان فرانسوى، مادها را به حدس و گمان آلتايى و ترك دانستهاند.بعدها با كشف سنگ نوشتههاى ايلامى و آشورى و به دنبال حفريات شوش، اسناد و مدارك جديدى به دست آمد كه سهواو پرت باستان شناس فرانسوى را آشكار كرد و دهها و صدها محقق و تاريخ شناس بزرگ آريايى بودن مادها را اعلام كردند.

اوپرت در آن زمان كه هنوز تحقيقات كافى درباره مادها نشده بود به اشتباه مادها را آلتايى مغول پنداشته و اكنون با اكتشاف كتيبه ايلامى بيستون و مبنا و پايه عقيده اوپرت باطل شد و ديگر كسى بر آريايى بودن ماديها ترديد ندارد و محقق است كه ماديها شعبهيى از آريانهاى ايرانى بودهاند.12

اظهار نظر اوپرت كهنه و بى اساس و مردود است زيرا اين اظهار نظر متعلق به زمانى است كه هيچ اطلاعى از سنگ نوشتههايى ايلامى و حفريات شوش و ديگر اسناد و دستاوردهاى باستان شناسى وجود نداشته است، 13 در واقع سراسر كتاب دياكونف گواه آريايى بودن مادهها آذربايجان است.

كتابنامه دانشوران كه در اواخر قاجاريه به چاپ رسيده زبان مردم آذربايجان را بدون آگاهى از فارسى بودن آذرى، با استناد به پاسخ شاگرد ابوالعلا الاذربيحيه آذرى را به تركى ! تعبير كرده است. به خصوص كه تا يك قرن پيش هم رسم بود كه انواع گويشهاى تركى را به نام هر محل مىخواندند. همچون تركى تاتارى تركى، ازبكى، تركى عثمانى،تركى جغتاى. به همين دليل است كه زبان تركى نو، در استان آذربايجان را به آذرى نسبت دادهاند.

شايان ذكر است بىپايهتر از همه انتساب كتابى به زبان اوغوزى به نياكان مردم آذربايجان است. اسم اين كتاب دده قورقود است.روى جلد چاپ اسلامبول اين كتاب آمده است ده ده قور قود على السان طائفه اوغوزان يعنى مربوط به تركان غز كه به قرن پنجم هجرى از چين شمالى به سوى غرب و ايران وارد شدند و در مسير خود بلايى بر سر مردم آوردند كه انورى آن را چنان به شعر وصف كرده كه از خواندن آن آدمى را متحير و دگرگون ميكند.

فرقه دموكرات كه در سال 1324 هجرى شمسى زير حمايت ارتش روس در آذربايجان سلطه داشت هر روز افسانه ده ده قور قود را در روزنامه اركان خود چاپ ميكرد و هر روز با تغييرات و تعبيراتى تازه آن را آذربايجانى وانمود ميكرد و به نياكان ارجمند مردم آذربايجان نسبت ميداد.

لازم به اضافه است كه در طى هفتاد سال گذشته به ويژه در دورههاى بحرانى، موضوع انتساب اين افسانه اغوزى مغولى به نياكان مردم آذربايجان را بارها مطرح كرده است و شگفتتر آن كه زبان اين على السان طائفه اوغوزان چاپ اسلامبول را هم به جاى زبان باستان آذربايجان وانمود كردند.

استعمار غرب از سه قرن پيش به قصد تسلط بر كشورهاى شرق و مسلمان در صدد برآمد كه با جعل تاريخ و ايجاد اختلاف عوامل وحدت ملتهاى شرق را نابود كند و ميان كشورهاى اسلامى جنگهاى مذهبى به راه اندازد و براى اين كار ابتدا از راه فرهنگ وارد شد.

يكى ديگر از جوانب قابل اعتناى پان تركيسم اهميت آن از نظر سياست خارجى قدرتهاى بزرگ جهان است. برخى از پژوهشگران پان تركيسم را صرفا نقشه اروپايىها براى دست يابى بر اهدافشان در صحنه توازن نبرد قدرتها در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم توصيف كردهاند و در اثبات اين مدعا به نقش ستشرقينى چون آرمينيوس وامبرى مامور و جاسوس وزارت خارجه بريتانيا اشاره ميكند.

وامبرى نويسنده كتاب درويش دروغين در خانات آسياى ميانه است كه به فارسى هم ترجمه و چاپ شده است . اين جاسوس معروف انگليسى يكى از پايه گذاران انديشه پان تركيسم بوده و همچنين پژوهشگران امور سياسى نقش سردنيس راس مستشرق ديگر انگليسى و نويسنده اصلى جزء كتاب راهنمايى پرتورانيان و پان تورانيسم از انتشارات شعبه اطلاعات وزارت دريادارى بريتانيا نوامبر 1918 ميلادى را كه دستور العملى است براى شناخت و بهرهبردارى از اين پديده بر ملا و آشكار كردهاند.14

استعمار با درك خطر وحدت ملل شرق و مسلمانان، پانها را علم كرد. پان عربيسم، پان تورانيسم، پان تركيسم و غيره... خط اقوام آسياى ميانه و قفقاز و خط تركيه را از خط اسلامى به خط لاتين بدل كرد و زبانهاى محلى را جايگزين زبان فارسى كرد.

در دوره رواج پان بازى، پان تركيسم چندى در تركيه اعلام موجوديت كرد. اما به علت بىمحتوايى در همان سالهاى ربع اول قرن جارى از حرارت افتاده و سرد شد.

در قفقاز هم گروهى از سردمداران سياسى كه طى سد و اند سال سلطه روسها هويت تاريخى و ملى ايرانى خود را از دست داده بودند به دنبال سرنگونى تزار به جاى آن كه به ميهن ما در بپيوندند به پان تركيسم گراييدند.

فردى به نام رسول زاده كه در فاصله سرنگونى تزار و روى كار آمدن بلشويكها و هجون به قفقاز با فكر پن تركيستى به نام مساواتى چند صباحى در خطه جمهورى فعلى آذربايجان، دولتى تشكيل داده بود پس از سرنگونى و تصرف مجدد آذربايجان به وسيله روسها به سيد حسن تقى زاده نوشت:

" اگر بالاى سر ما يك حكومت مقتدر ايرانى وجود داشت روسها نميتوانستند وارد باكو شوند و نه در قفقاز اين همه فجايع را ميتوانستند مرتكب شوند." 15

3/زبان آذرى از آغاز اسلام تا كنون

زبان عموم مردم آذربايجان از ظهور اسلام به بعد تا قرآن يازده هجرى نيز مانند دوران باستان همچنان پهلوى بود پس از دگر گشت زبان آذرى به تركى در قرنهاى 11 و 12 هجرى به بعد باز هم زبان خواندن، نوشتن و آموزش در آذربايجان همچون گذشته فارسى درى بود.
اشخاص باسواد و دبيران در مكاتبات دولتى و نويسندگان و شعرا راه اسلاف خود ـ خاقانى شروانى نظامى گنجوى و غيره... و ديگر بزرگان فرهنگ و ادب آذربايجان ـ را دنبال ميكردند و به فارسى درى كه وديعه دار فرهنگ درخشان ايرانى و عرفان و دانش و حكمت انسانى چند هزار ساله اين سرزمين است مىسرودند و مىنوشتند و از آن پاسدارى ميكردند.
به عنوان نمونه نظامى گنجوى، همچون فردوسى، از فرهنگ و ادب و عرفان معنوى ايران در قفقاز پاسدارى ميكرد و ميگفت:


همه عالم تن است و ايران دل نيست گوينده زين قياس خجل

چون كه ايران دل زمين باشد دل زتن به بود يقين باشــــد


با احساس چنين رسالت و مسئوليتى است كه آذربايجان از دير باز خود را پاسدار وديعه الهى فرهنگ انسانى و معنويات عرفانى و اسلامى و دانش و ادب ايران معنوى ميدانند.

علاوه بر مورخان و جهان گردان مسلمان كه در آثار خود از آذرى پهلوى بودن زبان آذربايجان خبر دادهاند، محققان و تاريخ نويسان سدههاى ميانه و معاصر نيز نوشتهاند مردم آذربايجان تا قرن 11 هجرى به گويش آذرى پهلوى سخن مىگفتهاند.

قديمىترين خبر در مورد آذرى پهلوى بودن زبان مردم آذربايجان متعلق به اواخر قرن اول و اويل قرن دوم هجرى است. كه اين گونه اشارهگر زبان مردم آذربايجان به زبان آذرى پهلوى ميباشد كه لغات الفارسيه يعنى الفهولى و الدريه... فاما الفهلويه زبانى است كه مردم اصفهان، همدان، و... و آذربايجان بدان سخن ميگويند.... 16

يعقوبى در قرن سوم حدود سال 278 در كتاب البلدان اهالى شهرهاى آذربايجان و پيرامونيان آن شهرها را ايرانى آذرى العجم الاذريه دانسته و آورده است:

اهل مدن آذربايجان و كورهها اخلاط من العجم الاذريه و الجاودانيه القدم اصحاب مدينه البذ، التى كان فيها بابك... مردم شهرهاى آذربايجان و بخشهاى آن آميختهيى از ايرانيان آذرى و جاودانيان قديم يعنى مزدكيان عهد بابك خداوندان شهر بد هستند كه جايگاه بابك خرمى بود. 17

اصطخرى در قرن چهارم لسان اهل آذربايجان را فارسى و ارمنستان را عربى و فارسى نوشته است. 18

مسعودى محقق بزرگ نيمه اول قرن چهارم هجرى در كتاب التنبيه و الاشراف آورده است:

قلمرو و حد ملت فرسى ايران و بلاد و شهرهاى آن عبارتند از:جبان، ماهات و غيرهها شامل ايران مركزى و نواحى غربى آن و آذربايجان تا برود به بلاد ارمنستان و اران و بيلقان تا حدود دربند كه انوشيروان آن را براى جلوگيرى از هجوم تركان به روم و به ايران ساخت كه آن را سد ياجوج هم گويند معروف به دروازه دروازهها نيز هست، شهر رى... تا آن جاهايى كه سرزمينهاى ديگر در قلمرو ايرانيان در اين وقت... البته وقتى كه حروف كتابت خواند ونوشت و تاليف لغات در چند گويش محلى يكى باشد همگى در واقع داراى يك زبانند. اگر چه اختلافى از لحاظ لهجه در پهلوى و درى و آذرى بودن از لغات فارسى داشته باشند. 19

همام تبريزى نيز كه حدود قرن هفتم و هشتم مىزيست غير از شعرهاى فارسى درى كه در ديوان چاپ شده و در دسترس است و به زبان عامه و محلى آذربايجان يعنى آذرى پهلوى هم اشعارى دارد،
و عزالدين عادل يوسف تبريزى كه در سدههاى هشتم و نهم ميزيست نيز شعرهايى به گويش آذرى پهلوى يا آذرى فارسى دارد.20

4ـ زبان آذرى و پيدايش آن

چنانكه آمده است زبان، دين، فرهنگ و سنن مردم آذربايجان همواره با ديگر استانهاى ايران يكى بوده و هست. اين منطقه و مردم آن از نظر هويت ملى و تاريخى و موقعيت طبيعى جغرافيايى بخشى از سرزمين و جامعه بزرگ ايران است.

از دير باز در هر دوره تاريخى مردان بزرگى از اين خطه برخواسته اند كه در حيات اجتماعى كشور نقش تعيين كننده و سازنده داشتهاند. هر زمان مشكلى پيش آمده مردانى پيدا شده اند و در رفع آن اقدام كرده اند.
يكى از اين مشكلات كه چون كابوس بر سر تاريخ آذربايجان افتاده بود عدم اطلاع از زبان مردم اين سامان بود. اما باز نويسندهاى به هنگام از اين ديار برخواست و آن گوهر مفقود را باز يافت و از تاريكى بيرون آورد.
اين نويسنده تاريخ شناس و زبان شناس و محقق ژرف انديش سيد احمد كسروى تبريزى بود.

شايان ذكر است كه تا هفتاد سال پيش كسى نميدانست زبان مردم آذربايجان از آغاز تا چند قرن پيش فارسى بود كسى كه نميدانست كه همه مردم اين سامان درگذر هزاران سال با يكديگر به پارسى سخن ميگفتند. اگر چه همه ميدانستند و مكاتيب دولتى به زبان فارسى بود اما از فرط بيخبرى به آن توجه نداشتند.

علامه قزوينى در مقالهاى درباره آذرى يا زبان باستان آذربايگان كه طى آن اطلاعات تازه درباره پارسى بودن زبان مردم آذربايجان تا چند قرن پيش به دست آمده چنين نوشته است:

... اما كسانى على التحقيق و به طور علمى نميدانست كه زبان آذرى كه بسيارى از مولفين قدما از قرن چهارم تا قرن هفتم از قبيل:

مسعودى، ابن حوقل، سمعانى و امثالهم ازان اسم بردهاند و زبان متداول آذربايجان بوده در حقيقت چه زبانى است هر چند از آن اسم برده اند و زبان متداول آذربايجان بوده در حقيقت چه زبانى است هر چند از مطالعه كتب مولفين مزبور هر كس از قراين حدس ميزد كه آذرى شعبه اى از لهجات متنوعه متكثره زبان فارسى مانند طبرى، گيلكى، سمنانى و لرى و غيره... است كه به مجموعه آنها نويسندگان ما فهلويا مىگفته اند.

يا:

اهالى شهرهاى آذربايجان و بلوكات آن امتزاجى هستند از ايرانىهاى آذرى و جاودانىهاى قديم سكنه هشر بذ كه اقامتگاه بابك بود.

يا:

اصل زبان حقيقى پهلوى عبارت بوده از زبان آذربايجان كه زبان آذربايجان زبان كتبى اشكانيان بوده است. 21


كسروى از قول حمدالله مستوفى مولف قرن هشتم در زمان حكومت سلطان ابو سعيد مغول درباره مردم آذربايجان و زبان ايشان نقل كرده است:

از عهد مغول تا آخر تيموريان چند شاعر ترك در خراسان پيدا شد اما هيچ شار تركى گوى در آذربايجان تا آغاز صفويان پيدا نشد. جز يك قطعه شعر در ميان اشعار شيخ صفى الدين رادبيلى كه آن هم منسوب است.

پژوهشهاى كسروى روشن ميكند كه از سال 736 هجرى سال مرگ ابو سعيد آخرين سلطان مغول تا ظهور شاه اسماعيل صفوى 906 هجرى هنوز زبان تركى در آذربايجان محدود به تركان و مغولان بوده و مردم آذربايجان همچنان به آذرى پهلوى صحبت ميكردند. 22

آقاى دكتر محمد جواد مشكور در كتاب نظرى به تاريخ آذربايجان مينويسد: ابو عبدالله خوارزمى در گذشته سال 378 هجرى ميگويد: " از لغات فرس، پهلوى زبانى است ه مجالس شاهان بدان سخن ميگويند و اين زبان پهلوى از جمله زبان مردم آذربايجان است. " 23

و سرانجام دكتر مشكور پس از نقد خبرى از ابن بطوطه سياح مراكشى قرن هشتم مينويسد:
از گفته ابن بطوطه پيدا است در آن زمان تركهايى بوده اند كه در آذربايجان و... ميزيستند ولى ترك و تاجيك فارس از يكديگر جدا بوده و هنوز با هم نياميخته بودند و اكثريت با پهلوى آذرى زبانها بود.وى در ادامه اين بحث خبرى از حمدالله مستوفى آورده و از آن نتيجه گرفته است:

در قرن هشتم هنوز تركان چادر نشين باده نشين بودند و به شهرها راه نيافته بودند و ترك و تاجيك فارس از هم جدا بودند و مردم تبريز، نخجوان، دهخوارقان و... هنوز زبانشان تركى نشده بود. 24

در اوايل قرن پنجم خاندان رواديان در تبريز فرمانروا بودند و شعرايى از قبيل قطران تبريزى وجود داشته اند كه آن فرمانروايان را مدح ميگفتند و نيز اسدى طوسى را ميبينم كه در اواخر همين قرن از خراسان نزد ابودلف فرمانرواى گنجه آمده و به امر او كتاب گرشاسب نامه را به رشته نظم مكشد.

در قرن ششم هم شعرايى مانند ابوالعلاى گنجوى، خاقانى شروانى، مجيد يلقانى در شيروان و نظامى گنجوى در گنجه و... وجود داشته اند كه اشعار و ديوان هاى آنان از شاهكارهاى ادبى ايران شمرده ميشود.

كمال خجندى شاعر قرن هشتم از عشق تبريز مينالد و ميگويد:


تبريز مرا راحت جان خواهد بود پيوسته مرا ورد زبان خواهد بــــــود

تا در نكشم آب چرانداب و گجل سرخاب ز چشم من روان خواهد بود


استاد اديب طوسى در مقالهاى آمار مختصرى از لغات فارسى رايج در زبان تركى امروزه آذربايجان تنظيم كرده است و عنوان نموده كه كلمات فارسى در ميان كلمات تركى امروزى بالغ بر بيش از دو هزار 2000 واژه ميباشد و در صورت تحقيق و جستجوى بيشتر در دهات و ميان برزگران و اهل حرفه و صنعت خيلى بيش از اين مقدار لغت فارسى به دست خواهد آمد. 25

آذرى منسوب به آذر و آذربايجان. زبان آذرى لهجه اى از فارسى قديم است كه در آذربايجان متداول بوده و اكنون نيز در بعضى از روستاهاى اين استان و بعضى از نواحى قفقاز بدان تكلم كنند. 26

آذرى نام زبان پيشين آذربايجان است كه شاخهاى از زبانهاى غرب ايران ميباشد. اين كلمه آذرى منسوب به آذربايجان است. 27

زبان آذرى پهلوى يا فارسى محلى تا قرن 11 هجرى در ميان مردم آذربايجان متداول بوده است. سپس بيست اثر مكتوب منظوم و منثور را كه به آذرى پهلوى يا فارسى محلى باقى مانده است معرفى ميكند. 28

زبان فرهنگى آذربايجان مانند جاهاى ديگر ايران زبان فارسى بوده و هنوز هست... ولى همان طور كه جاهاى ديگر ايران گويش محلى دارند آذربايجان هم گويشى داشته اند كه به آذرى شهرت داشته و باز مانده آن هنوز در بعضى از جاهاى آذربايجان رواج دارد. 29

5ـ عوامل موثر در بازگشت زبان آذرى به تركى

ايران طى چند هزار سال حيات اجتماعى و سياسى خود هر بار كه مورد هجوم اقوام خارجى قرار گرفته پس از زمانى كوتاه زبان و ويژگىهاى اقوام مهاجم را به آرامى و متانت در دل فرهنگ و تمدن خود هضم كرده است.

با توجه به منابع و اسناد تاريخى و در نوشتجات سيد احمد كسروى تبريزى تا اواخر دوران تيموريان و اوايل پيدايش دولت صفويه در كل به دو شاعر ترك زبان در حومه خراسان برمىخوريم ولى در اين زمان آذربايجان فاقد شاعر ترك زبان بود.

نويسندگان منصف و ارباب تحقيق را متفقا عقيده بر اين است كه زبان فعلى مردم آذربايجان،تركى و يك زبان عارضى بوده كه در نتيجه حملات و زجر و فشارها و تمادى تسلط اقوام ترك زبان به اهالى اين بخش از ايران تحميل شده است...30

چنانكه در نواحى قفقاز به واسطه استيلاى روسها و تبليغات تركها تقريبا اثرى از زبان شيرين آذرى باقى نمانده در صورتى كه اين نواحى عدهاى از سخنوران بزرگ فارسى زبان را پرورش داده است. كه ميتوان از حكيم خاقانى شيروانى نظامى گنجوى، رودكى و غيره... نام برد. آذربايجان چنانكه از اسمش پيدا است مظهر آتش مقدسى است كه روشنايى فكر و حرارت روح ايرانى را در ادوار مختلفه به عالميان نشان داده و ثابت نموده كه اين نژاد داراى احساسات و ذوق مخصوص است كه نظير آن كمتر در ملل ديگر پيدا ميشود. 31

حدود سال 1924 ميلادى يا 1303 هجرى شمسى استعمار در منطقه نفاق برپا كرده بود و بعضى خيال پروران تركيه و بعضى عوامل روس وانمود مىكردند كه مردم آذربايجان از قديم ترك و مغول بوده اند.

مردم آذربايجان تا پيدا شدن دولت صفويان همچنان به گويش ايرانى خود يعنى آذرى تكلم ميكردند... مضافا ميدانيم كه با اينكه زبان تركى از قرن 11 هجرى به بعد به مردم آذربايجان تحميل شد زبان علامت نژاد نميتواند باشد.
با پيدايش دولت صوفيان گويش آذرى پهلوى تكلم مردم آذربايجان گرديد. البته اين را ميتوان اضافه نمود كه شاه اسماعيل و تبارش هم فارس بودند معهذا شاه اسماعيل به منظور صالح مذهبى و سياسى بر آن شد كه به زبان تركان كه هفت قبيله و همگى شيعه متعصب بودند مطالب خود را بيان كند.
بنابراين شروع به گفتن اشعار دينى و تبليغاتى به زبان تركى كرد و خطايى تخلص نمود. در حالى كه تواريخ و تذكره ها نشان ميدهند پيش از شاه اسماعيل كسى در آذربايجان شعر تركى نگفته بود.
سبك اشعارى هم كه به تركى بعدا در دوره صوفيان پيدا شد چون بر پايه و اساس ديرينى نبود چندان لطف و ذوق در آنها ديده نميشد.

اهميت دادن شاه اسماعيل به زبان تركى از يك طرف و نيز از طرف ديگر چون تركان به نيروهاى كثرت عدد و قوت اسلحه قدرت پيدا كرده و نفوذ و تقرب آنان در پيشگاه سلاطين صفوى به نهايت رسيده بود تمامى اين عوامل دست به هم داده و موجب اين شد تا زبان تركى در دربار صفويان اهميت يافت و تا بدان پايه رسيد كه در آذربايجان به تدريج طى قرنى بر گويش آذرى چيره گشت تا اينكه از قرن 11 هجرى به بعد رفته رفته زبان معمول و متداول آن ناحيه گشت.32

پس از روى كار آمدن صفويه و ترويج زبان تركى توسط آنان و قتل عامهاى متوالى مردم آذربايجان به وسيله تركان متعصب عثمانى در جنگهاى متمادى با ايران به تدريج زبان آذرى از شهرها و نقاط جنگزده آذربايجان رخت بربست و فقط در نقاط دور دست باقى ماند كه آن هم طى مرور زمان و ناگزير بودن ساكنين آن نقاط به مراوده با شهرنشينان ترك زبان شده و روى به ضعف و اضمحلال نهاد ولى هنوز باز جاهايى هستند كه به همين لهجه ها تاتى و هرزنى تكلم ميكنند. 33

منابع و ماخذ:

1ـ لغت نامه دهخدا، برگرفته از مقدمههاى لغت نامه ور.گ، به متن زير لغت درى از صفحه 546 الى 551

2ـ دكتر معين مجله ايران آباد شماره هفتاد مهر ماه 1329 مشيرالدوله، ايران باستان، جلد 3، صفحه 2194، تاريخ تبارو نژاد مردم آذربايجان نوشته غلامرضا انصاف پور، انتشارات توس، تهران، سال 1377

3ـ بندهش خلاصه اوستا فرنبخ دادگى، گزارنده:مهرداد بهار انتشارات توس، تهران سال 1369

4ـ نزهه المجالس، تاليف: جمال خليل شروانى، تصحيح و مقدمه و حواشى و توضيحات و تحقيق زندگى گويندگان و فهرستها از دكتر محمد امين رياحى، انتشارات زوار 1366

5ـ فردوسى، شاهنامه، جلد سوم،صفحه 95 و 96 كلاله خاور تصحيح ژول مول، با مقدمه دكتر امين رياحى، انتشارات سخن،تهران سال 1369

6ـ تاريخ ماد، نوشته ا.م.دياكونف، ترجمه كريم كشاورز بنياد ترجمه و نشر كتاب سال 1345 صفحه 540

7ـ تورات، عهد عتيق، كتاب دانيال نبى، باب ششم، چاپ بريتانيا، تاريخ تبار و نژاد آذربايجان نوشته غلامرضا انصاف پور، انتشارات فكر روز، سال 1377

8ـ سرپرستى سايكس، تاريخ ايران، ترجمه فحر الدين گيلانى، جلد اول، صفحه 128 انتشارات زوار

9ـ دايره المعارف آمريكا، چاپ سال 1946 صفحه 18، تحت عنوان mediA، تاريخ تبار و نژاد مردم آذربايجان نوشته غلامرضا انصاف پور، انتشارات فكر روز سال 1377

10ـ ايرن باستان، حسن پيرنيا، مشيرالدوله، قطع جيبى، جلد اول، صفحه 22، چاپ فرانگيس سال 1344

11ـ محمد امين اديب طوسى، آذربايجان و زبان فارسى مجله مهتاب، شمارههاى 4 الى 10، سال 1317 خورشيدى چاپ تبريز

12ـ ايران باستان، حسن پيرنيا، مشيرالدوله، قطع جيبى باب اول،مادىها،جلد اول، صفحه 168 چاپ فرانگيس سال 1344

13ـ تاريخ ماد، ا.م دياكونف ترجمه كريم كشاورز، صفحه 74 الى 97 بنياد ترجمه و نشر كتاب سال 1345

14ـ افسانه پان تورانيسم، زاره واند، ترجمه محمد رضا زرگر، با مقدمه كاوه بيات تهران سال 1369

15ـ مجله آينده فروردين سال 1367 صفحه 57 نامه رسول زاده بعد از سرنگونى تزار به سيد حسن تقى زاده

16ـ الفهرست تاليف محمد بن اسحاق الوراق معروف به ابن نديم چاپ قاهره سال 1348 هجرى قمرى در كتاب تاريخ تبار و زبان مردم آذربايجان نوشته غلامرضا انصاف پور انتشارات فكر روز سال 1377

17ـ كتاب البلدان يعقوبى،احمد بن ابى يعقوب،صفحه 328 چاپ ليدن، ترجمه دكتر شعار، بنياد فرهنگ ايران، صفحه 96

18ـ مسالك الممالك ابواسحاق ابراهيم اصطخرى، صفحه 259 و 375 چاپ لندن در كتاب تاريخ تبار و زبان مردم آذربايجان نوشته غلامرضا انصاف پور، انتشارات فكر روز سال 1377

19ـ التبيه و الاشراف على بن حين مسعودى صفحه 67 و 68 چاپ بغداد ترجمه ابوالقاسم پاينده، صفحه 73 و 74 بنگاه ترجمه و نشر كتاب

20ـ دكتر محمد جواد مشكور نظرى به تاريخ آذربايجان صفحه 214

21ـ بيست مقاله دوره كامل جلد اول علامه قزوينى، درباره رساله زبان باستان اذرباريجان، احمد كسروى

22ـ آذرى يا زبان استان آذربايجان سيد احمد كسروى تبريزى، صفحه 18 تا 21 انتشارات جار، تهران سال 1356 و رحيم رضا زاده ملك، گويش آذرى از صفحه 1 الى 25

23ـ دكتر محمد جواد مشكور نظرى به تاريخ آذربايجان فصل هفتم صفحه 208

24ـ همان، صفحه 239 و 240

25ـ محمد امين اديب طوسى، آذربايجان و زبان پارسى، مجله ماهتاب شمارههاى 4 تا 10 چاپ تبريز سال 1317

26ـ دهخدا، لغت نامه، زير لغت آذرى، حرف آ

27ـ داريه المعارف بزرگ اسلامى، جلد اول از صفحه 259 به بعد، چاپ تهران، سال 1367

28ـ همان

29ـ دكتر محمد مقدم سندى تاريخى از گويش آذرى تبريز، ايران گوره، شماره 10، سال 1327

30ـ زبان آذربايجان، محمد رضا شعار، كتاب بحثى درباره زبان آذربايجان از صفحه 321 تا 327 چاپ تبريز، سال 1346

31ـ دكتر تقى ارانى، مجله ايرانشهر، چاپ برلين 1303 هجرى شمسى 1924 ميلادى شماره 5 و 6، مترجم غلامرضا ف انصاف پور، سال 1377

32ـ آتورپاتگان ـ آذربايجان و نهضت ادبى ايران ـ دكتر جمال الدين فقيه ـ چاپ تهران، سال 1346 نقل از كتاب تاريخ زبان فارسى در آذربايجان، صفحه 292 و 293.

33ـ تاتى و هرزندى، بعدالعلى كارنگ، چاپ تبريز، صفحه 273، سال 1333، نقل از تاريخ تبار و زبان مردم آذربايجان غلامرضا انصاف پور، سال 1377

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 10:37  توسط محمد رضا تارتار  |